روانشناسی

  • ۰
  • ۰

چه کسی عشق را به شما آموخت؟ چه کسی عاشق‌بودن را به شما آموخت؟ چطور به‌نظر می آمد؟  عشق در رفتار؟ راه‌رفتن و حرف‌زدن؟ یا فقط اندیشیدن؟

این سوال ریشه در اساس وجودیِ ما دارد. خود من تا همین هفتۀ پیش راجب‌اش فکر نکرده بودم. ناگهان، فهمیدم که عشق برای من مثل لمس یک حملۀ عصبی یا وحشت است. عشق برای من، مخفی نگه‌داشتنِ علاقه بود. عشق یعنی از ترسِ این‌که اتفاقی برای معشوقه‌ات بیفتد، شب ها را تا صبح بیدار بمانی. اما برعکس، متوجه شدم چیزی که من در ذهنم داشتم، عشق نبوده. بعد فهمیدم، که عشق‌هائی که تا به حال دیده یا راجب‌شان شنیده‌ام، همیشه نکات منفی بیشتری داشته یا همیشه با ترس‌هائی ناشی از اتفاقات بدی که هرگز نخواهند افتاد، همراه بودند. عشق مثل دریا غرق کننده، مثل یک رازِ خطرناک مخفی‌شده و مثل اسید نفوذکننده است. عشق برای من، خوردنِ برچسب به روی معشوقه‌ام بود، برچسبی که اورا از دنیای بیرون و رؤیاهایش دور نگه می‌داشت، چرا که ممکن است آسیب ببیند. این نوع عشق همیشه از آن نوعی که می‌تواند کنترل شود، بالاتر و ارجح‌تر تلقی می‌شود. عشقی که من دیدم مملو از آغوش و بوسه بود. عاشقانی از این دست، به هم می‌گویند: (برایت می‌میرم) ، (تو تمام زندگی من هستی) و… . این نوع عشق شامل علاقه و فداکاری زیادی می‌شود. فداکاریِ بیش از حد. عشق به این معنی نیست که رؤیاهای خود را به‌خاطر خرج‌کردن ذره‌ای پولِ بیشتر یا اندکی ریسکِ دخیل شده، کنار بزنیم.

عشق

معنی عشق، دوست‌داشتن یک فرد بود. این‌که تمام تلاش‌مان را بکنیم تا آرامش را حفظ کنیم و هیچ لطمه‌ای به آن وارد نکنیم. عشق به معنی ناپدیدشدن بود. این‌که همه‌چیز را در حالت طبیعی نگه داریم. باعث نشویم کسی مضطرب شود. از ناامید شدنش جلوگیری می‌کردیم تا یک رفتار سرد را تجربه نکنیم. وقتی قلب‌مان شکسته بود لبخند بزنیم. این‌که تمام تلافی‌های خشن را کنار بگذاریم. تمام احساسات منفی را نادیده بگیریم و همۀ تقصیرها را گردن بگیریم. این‌ها، معنی عشق برای من بود.

احتمالاً عشق برای خیلی از شماها تنها یک تفکر و فرضیه بود. یک جورهایی یعنی شما می‌دانستید عاشق آن فرد هستید، اما از سمت او، هیچ بوسه، آغوش یا محبتی دریافت نمی‌کردید. حتی جملۀ دوستت دارم را از زبانش نمی‌شنیدید. گذشته از همۀ حرف‌های اهانت‌آمیز و ظالمانه، انتظار داشتید که فقط بدانید عاشق فلان شخص هستید، بدون هیچ مدرک واقع‌بینانه‌ای.

مردم اغلب داستان‌های ترسناکی راجب کودکی و خانواده‌شان تعریف می‌کنند. این‌که خانواده‌ها چه‌قدر پافشاری می‌کردند تا به ما بفهمانند که دوستت داریم. در جواب، یکی از دیالوگ‌های دنی کین در فیلم کریسمس سفید را نقل می‌کنم: (اگر این عشق است، پس یکی از ما احمق تشریف دارد).

پس عشق واقعا چیست؟ اگر وحشت، حملۀ عصبی یا خودخوری نیست، پس چیست؟

عشق واقعی

اگر بزرگ‌ترین و زیباترین شعرهای کل جهان هم موفق به احاطه و توضیح آن نشده‌اند، پس من با چه جرئتی سعی کنم؟ اما همۀ این حرف‌ها باعث نشد دل‌سرد شوم. حالا، نظریۀ احتمالی‌ام راجب ماهیت عشق را به شما ارائه می‌کنم.

“روزی که پرنس هری و مگان مارکل با هم ازدواج کردند، من تمام شب را در بخش تلفات بیمارستان عذاب می‌کشیدم، درحالی که شوهرم به‌راحتی در اتاق خدمات، کارهای بی‌دردسر را انجام می‌داد. وقتی که گروه کر شروع به خواندن آهنگ کنارم بایست کردند، با خودم فکر کردم که تمام معنی عشق همین است. این که همیشه درکنار هم باشید، چه در سختی و چه در زمان آسودگی… مگر این‌که یکی از طرفین سوءاستفاده‌گر باشد. در آن‌صورت باید آن‌ها را از فاصلۀ دوری دوست داشت، چرا که اگر خلاف این اتفاق بیفتد، امنیت احساسی‌مان در خطر غوطه‌ور می‌شود.


من عشقی که در آن فقط جملۀ (برایت می‌میرم) گفته شود نمی‌خواهم. عشقی که در آن معشوقه‌ام نخواهد برای من زندگی کند را نمی‌خواهم. دلم می‌خواهد که معشوقه‌ام زندگی پر از لذتی را برای خودش دست‌وپا کند. حتی اگر خودخواهی تلقی شود. دوست ندارم فقط اطرافم بچرخد، برایم فداکاری کند و به‌خاطر من خودش را آزار دهد.

من عشقی که در آن دوستت دارم دائماً تکرار شود اما خلافش رفتار شود را نمی‌خواهم. کلمات پست هستند. با تشویقِ من برای دنبال‌کردن رؤیاهایم نشان بده که دوستم داری، همان‌طور که من این کار را می‌کنم. نمی‌خواهم که با تبدیل‌کردنِ من به چیزی که فکر می‌کنی بهتر است آزارم دهی. عشقی را می‌خواهم که در آن، خوشحالیِ من در اولویت باشد.”

عشق

واقعاً عجیب است، عشق آن چیزی که همیشه می‌خواستم نبود. یک‌بار زنی به من گفت: (من همیشه شوهرم را دوست ندارم، اما همیشه عاشق او هستم). البته که همۀ ما همیشه قابل دوست داشتن نیستیم، اما نظر شخصی‌ام این است که دوست‌داشته‌شدن بهتر از معشوقه بودن است. آدم نمی‌تواند به‌خاطر کسی که هست دوست داشته شود، اما این مسئله در مورد عشق صدق می‌کند. بنده شخصاً ترجیح می‌دهم که به‌خاطر کسی که هستم دوست داشته شوم، تا اینکه علی‌رغم کسی که هستم عاشقم باشند. (خوشبختانه با این‌که بعضی از ماها قابل دوست داشتن نیستیم، اما عشق‌های بی‌قید‌وشرط برای‌مان اتفاق می‌افتد).

من آغوش‌گرفتن‌های بی‌اختیار را می‌خواهم، نه آن آغوش‌های نمایشی و تحمیلی را. از این‌که به هر نحوی بغلم کنند متنفرم. این نوع کارها سرد، بی‌دوام و معذب‌کننده هستند و افراد را از هم دور می‌کنند. من این عشق خودپسندانه، مملو از تبصره و قانون، خفه‌کننده و بدبینانه را نمی‌خواهم.

من هم مثل شما راه زیادی برای شناختنِ دوبارۀ عشق پیشِ رویم دارم. تا یاد بگیرم که عشق باید چه شکلی باشد. چگونه حرف می‌زند و چطور رفتار می‌کند. این عشق می‌تواند آرامش‌دهنده و قابل اعتماد باشد، نه این‌که ترسناک و عصبی باشد. سفر هیجان‌انگیزی به جزیرۀ ماجراجویی‌ها. شاید روزی بتوانم درکش کنم

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

بارها و بارها در زندگی روزمره شاهد موقعیت‌هایی بوده‌اید که شما را دچار شک و تردید عجیبی کرده است. همین که حرفی زده باشید اما احساس کنید مخاطب برعکس متوجه شده  و شما را با رفتارش سردرگم کرده است. تا این جا که بابت برداشت اشتباه مخاطبتان مردد می‌شوید و این احساس در رفتارتان نمود می‌یابد. یا این که احتمالا شما هم از این “فکر کردم”های تکراری خسته شده‌اید؛ مثل این که “فکر کردم منظورم را متوجه نشده است” یا “فکر کردم دچار سوتفاهم شده باشد” و…این موقعیت‌ها و سایر موقعیت‌های مشابه شامل درگیری ذهنی بسیاری از ما با معضل شفافیت در سخنرانی است. معضلی آشنا که با تمام پیچیدگی‌هایش راه حل دارد.

توهم شفافیت در سخنرانی

در بررسی پدیده توهم شفافیت در سخنرانی همان طور که گفته شد فرد آگاهی افراد را نسبت به حالات خود خیلی بیش‌تر از آن چه که هست ارزیابی می‌کند. در توهم شفافیت مقصود حالات داخلی افراد مثل احساسات او نظیر ترس، ناراحتی، هیجان و …می‌باشد.

موقعیت‌های مشابهی از توهم شفافیت در زندگی شخصی هم رخ می‌دهد. مثلا در حال خوردن یک غذا یا نوشیدن نوشیدنی خاصی هستید که عشق خاصی بدان می‌ورزید یا در مقابل از خوردن آن نفرت دارید فکر می‌کنید سایر افراد حاضر در دور میز بیش از خود شما این حس عشق یا نفرت را احساس می‌کنند. یا اگر برای یک مصاحبه شغلی یا مثلا مطرح کردن درخواست افزایش حقوق عصبی، مضطرب و نگران هستید حس می‌کنید طرف مقابل خیلی زود از حس شما آگاهی پیدا کرده و این موضوع روی دیدگاه رئیس یا فرد مصاحبه‌کننده نسبت به شما اثر منفی می‌گذارد.

توهم شفافیت در سخنرانی

اگر درگیر این معضل شده‌اید با این تصور که باید تا آخر با این تصور دست و پنجه نرم کنید خودتان را عذاب ندهید! بخش دوم این سری آموزشی کمک می‌کند تا به سادگی بر ترس و توهمات خود غلبه کنید.

بررسی معضل توهم شفافیت در سخنرانی و ترس سخنرانان

سخنرانی عمومی می‌تواند یک تجربه عظیم احساسی برای هر فرد باشد. به همین دلیل است که هر عامل مرتبط با روح و روان سخنران می‌تواند به اشکال مختلف به فرآیند سخنرانی آسیب بزند.

توهم شفافیت چه طور چارچوب ذهن سخنران را بر هم می‌زند؟

اگر ذهن سخنران را یک چارچوب سازماندهی شده در نظر بگیریم که با مطالب طبقه‌بندی شده منظم شده است، توهم شفافیت در سخنرانی همچون تیر خانمان‌براندازی است که کل این نظام را بر هم می‌زند؛ اما چه طور؟

توهم شفافیت در سخنرانی

ایجاد شور و هیجان افراطی سخنران

گیلویچ و صوفیسکی در ادامه تحقیقات خود بعد از کشف این واکنش ذهنی در افراد تصمیم گرفتند ببینند آیا توهم شفافیت روی سخنرانان هم که زمینه کاریشان آن‌ها را مستعد آسیب می‌کند تاثیر می‌گذارد یا نه. پاسخ همان طور که انتظار می‌رفت مثبت بود.

در طول سخنرانی، سخنران‌هایی که مغلوب این حس می‌شوند به سمت واکنش‌های منفی پیش می‌روند. به این شکل که سخنران نمی‌تواند مشکلات سخنرانی و مدیریت آن‌ها را بر عهده بگیرد، عصبانی می‌شود و با توهم شفافیت بر عصبانیتش افزوده می‌شود. این حالت چرخه‌ای است که با یک روند تصاعدی تسریع می‌گردد.

خجالت‌زدگی افراطی بابت اشتباهات کوچک

فرض کنید بابت یک اشتباه کوچک در طول سخنرانی تپق زده‌اید، مطلب را جا به جا منتقل کردید و …همه سخنرانان در این شرایط احساس خجالت‌ می‌کنند؛ مثلا خود را سرزش می‌کنند که چرا مرتکب این اشتباه شده‌اند یا این اشتباه از آن‌ها بعید بوده است.

این شرایط هم باعث می‌شود سخنران تصور کند اشتباهاتش بیش از پیش دیده شده و بدتر خجالت‌زده شود. پر واضح است تا زمانی که دو بخش اساسی و واضح در طول سخنرانی با هم اشتباه نشوند غالب مخاطبان از اشتباهات مختصر شما غافل می‌مانند.

اجبار سخنران به عذرخواهی‌های مکرر از مخاطبان

تحت تاثیر شرایط ایجاد شده هر سخنرانی بالاخره مجبور می‌شود عذخواهی کند. این نوع عذرخواهی غالبانه ناشیانه و غیرحرفه‌ای است چون بسیاری از مخاطبان از علت آن اطلاعی ندارند.

توهم شفافیت در سخنرانی

مدیریت و غلبه بر توهم شفافیت در سخنرانی

توهم شفافیت هر چه که باشد مثل سایر مشکلات نظیر اثر نورپردازی در سخنرانی راه چاره دارد.

شاید مهم‌ترین راهکاری که برای مبارزه با این مشکل پیشنهاد می‌شود آگاهی‌بخشی به سخنران برای آشنایی بیش‌تر با این معضل باشد. به نظر می‌رسد هر چه که سخنران با این موضوع بیش‌تر آشنا باشد اعتماد به نفس بیش‌تری پیدا می‌کند تا این که همزمان اضطراب خود را پایین بیاورد و کیفیت سخنرانی‌اش بالا برود.

تاثیر توهم شفافیت بر مخاطبان در سخنرانی

ایراد سخنرانی یک فرآیند دو طرفه است که همزمان روی سخنران و بیننده یا شنونده اثر می‌گذارد. بر خلاف آن چه به نظر می‌رسد مخاطبان هم به اندازه سخنران از توهم شفافیت در سخنرانی تاثیر می‌پذیرند:

سرخوردگی و ناامیدی مخاطب

تصور کنید مخاطبی را که با دیدن واکنش‌های شما تصور می‌کند از نشستن روی صندلی و تماشا شما نتیجه نمی‌گیرد. این حالت به مرور زمان مخاطب را دچار ناامیدی می‌کند و هر چه بیش‌تر بگذرد باعث می‌شود یک استرس داخلی بابت این اتلاف وقت در وی شکل بگیرد. از آن جایی که سخنران هم متوجه این استرس نمی‌شود مخاطب تصور می‌کند مورد بی‌توجهی قرار گرفته است و به زودی محل سخنرانی را ترک خواهد کرد.

توهم شفافیت در سخنرانی

بازخوردهایی که هرگز ابراز نمی‌شوند

خیلی از بازخوردهایی که سخنرانان دریافت می‌کنند مستقیم نیست. در بسیاری از مواقع از نظرات حاضران بعد از سخنرانی، در صفحات اجتماعی و یا به صورت مکاتبه‌ای اطلاع می‌یابیم. یکی از دلایل عدم گرفتن بازخورد از مخاطب در طول سخنرانی همین استرسی است که به واسطه توهم شفافیت در ظاهر سخنران شکل می‌گیرد و مانع از ابراز بازخورد توسط شخص مخاطب می‌شود

سخنرانی و فن بیان را کلیک کنید

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

تعداد زیادی از افرادی که به دبیرستان می‌روند و در سن نوجوانی قرار دارند، ممکن است دچار هیجانات بیش از حد شوند که مشکلاتی را برایشان به وجود می‌آورد. برخی از این هیجانات با افزایش سن از بین نمی‌روند و در مواقعی، باعث بروز رفتارهای خطرناکی می‌شوند که در زندگی خود و دوستانشان، مشکل ایجاد می‌کند.

اگر فرزند شما هم نوجوانی است که نسبت به هیجان آسیب‌پذیری دارد، احتمالاً تاکنون متوجه این موضوع شده‌اید اما شاید ندانید که دقیقاً باید چه کنید. وقتی که فرزند شما مستقل می‌شود، احتمال اینکه بتوانید به او کمک کنید کمتر خواهد بود زیرا او به رفتارهایش ادامه می‌دهد و ممکن است در نهایت رفتارهای شدیدی از خود بروز دهد.

یکی از این راه ها مدیریت هیجان است که می توان به این افراد کمک کرد و آن این است که نتیجه و سود کنار گذاشتن هیجان بیش از حد را به آن‌ها بگویید. در ادامه ۳ راه برای جلوگیری از این مشکل را مطرح کرده‌ایم، بنابراین همراه دانشگاه زندگی باشید.

مدیریت هیجان

۱ – تحصیل و معلمان

در دوران راهنمایی یا دبیرستان، نوجوان باید با معلمان متفاوتی سر و کار داشته باشد که هر کدام به شیوه متفاوتی درس می‌دهند. پس ممکن است افراد در مدیریت همه این کلاس‌ها دچار مشکلاتی شوند.

چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ فرزند شما از فشار درس‌ها خسته شود و معلم را بخاطر آن سرزنش کند. ممکن است رفتارهای غیرمنتظره و احساساتی از او سر بزند.

شما باید چه کار کنید؟ برای مدیریت هیجان فرزندتان او را تشویق کنید تا رفتار خودش را بررسی کند و ببیند چه زمان‌هایی احساس خستگی به سراغش می‌آید. به او بگویید که اگر چنین نشانه‌هایی مشاهده کرده، با شما در میان بگذارد تا بتوانید به او کمک کنید. یکی از راه‌ها، بارش فکری ایده‌ها برای حمایت از آن‌ها در مدرسه است.

۲ – ورزش

اینکه نوجوان عضو تیمی ورزشی باشد برای او هیجان‌انگیز است اما حضور در یک بازی، می‌تواند باعث بروز رفتارهای شدیدی شود که دلخوری و عصبانیت هم‌تیمی‌ها و مربی را به همراه دارد.

چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ هیجان فرزند شما باعث می‌شود که قوانین حاکم بر بازی و تمرینات تیمی را فراموش کند. همچنین ممکن است به بازی فیزیکی روی آورد و به دیگران صدمه بزند.

شما باید چه کار کنید؟ به فرزندتان بگویید که چرا باید با مربی و هم‌تیمی‌هایش همکاری کند و فواید این کار را به او گوشزد کنید. این کار باعث می‌شود که فرزندتان به عضوی مفید در تیم تبدیل شود. همچنین درباره احساس او از نظر فیزیکی، هنگامی که بسیار هیجان‌زده می‌شود، صحبت کنید.

مدیریت هیجان

بازی‌های ویدیویی و شبکه‌های اجتماعی

برای بسیاری از کودکان و نوجوانان، بازی‌های ویدیویی و شبکه‌های اجتماعی

بخشی اصلی و مهم در زندگی اجتماعی است. فرزند شما ممکن است عاشق بازی یا توییت کردن و به اشتراک گذاشتن مطالب در شبکه‌های مختلف باشد؛ اما احتمالاً قوانین استفاده صحیح از آن‌ها را به درستی نمی‌داند.

چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ (بازی ویدیویی) بچه‌ها و نوجوانان از بازی کردن لذت می‌برند اما این کار ضررهایی نیز دارد. ممکن است فرزند شما با ساخت جوک‌های ناپسند درباره شخصیتش در بازی، واکنش نشان دهد یا اینکه همراه دیگران بازی کند و در آن، شکست بخورد.

چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ (شبکه اجتماعی) اعتیاد به این شبکه‌ها و حضور مداوم در آن‌ها ممکن است برای فرزندتان، خوب نباشد. این احتمال وجود دارد که فرزندتان دوستان ناشناسی در این فضا بیاید یا کامنت‌هایی نامناسب و زننده منتشر کند.

شما باید چه کاری انجام دهید؟ این شرایط معمولاً برای والدین سخت است زیرا نوجوانان کمتر درباره این مسائل صحبت می‌کنند و مانند بچه‌ها حرف والدین را چندان جدی نمی‌گیرند. همچنین می‌توانید درباره این مسائل به فرزندتان مشاوره دهید و او را از خطرات و مزایا مطلع کنید.

در این مطلب سعی کردیم به موضوعاتی بپردازیم که بخاطر هیجان زیاد در دوران نوجوانی، مشکلاتی به وجود می‌آورند. شما باید سعی کنید در این شرایط، به فرزندتان برای مدیریت هیجان کمک کنید.

بازی های ویدئویی

نکات اصلی که باید بدانید:

  • اگر فرزند نوجوان شما در مدیریت هیجان مشکل دارد، این موضوع ممکن است بر دوستان و هم‌کلاسی‌های او نیز تاثیر بگذارد.
  • اگر فرزند خود را متوجه مزایای مدیریت هیجان کنید، نتیجه بهتری خواهید گرفت.
  • در برخی موارد، کمک گرفتن از یک نوجوان دیگر که بر مسائل شبکه‌های اجتماعی و بازی‌ها تسلط دارد، می‌تواند به فرزند شما کمک بسیار خوبی کند
مقالات آموزش سخنرانی را در سایت دانشگاه زندگی بیاموزید
  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

ما در تمام لحظات زندگی خود مشغول سخنرانی هستیم. از زمانی که بیدار می شویم و با خانواده موضوعات مختلفی را به چالش می کشیم تا زمانی که لازم است کنفرانس مهمی را در دانشگاه یا محل کار خود ارائه دهیم. زندگی ما سرشار از همین سخنرانی ها است؛ فقط کیفیت سخنرانی و شرایطی که در آن نطق می کنیم ممکن است با هم تفاوت داشته باشد. مثلا فرض کنید یکی از دوستان خود را در ابتدا سفر و در فرودگاه می بینید و بلافاصله از شما می پرسد از کار و زندگی چه خبر؟ شما قرار است تمام زندگی و بالا و پایین آن را توضیح دهید یا معمولا با یک پاسخ جامعه و کوتاه این سوال را به پایان می رسانید؟ یا این که همکارتان را می بینید و درباره مسئله کاری صحبت می کنید؛ آیا از آن دسته کسانی هستید که لب به سخن می گشایند گویی که قرار نیست هیچ گاه صحبت خود را تمام کنند؟! اگر هوشیار باشید در این مواقع تکنیک سخنرانی آسانسوری به عنوان یکی از ترفند های کلیدی به شما این توانایی را می دهد تا در کم ترین زمان ممکن به بهترین نحو اطلاعات را با مخاطب خود به اشتراک بگذارید.

تکنیک سخنرانی آسانسوری یا نطق سریع شیوه ای سریع از سخنرانی حتی در کم تر از یک دقیقه است که انتقال پیام ساده و شفاف را در کم ترین زمان ممکن می سازد. مسلما سخنرانی آسانسوری هم مشابه با سایر تکنیک ها یا اصول سخنوری و فن بیان پیچیدگی های خود را دارد و آمادگی های خاصی را می طلبد. تکنیک سخنرانی آسانسوری یکی از مهم ترین اصول سخنوری برای آن دسته از کسب وکار هایی است که با بازاریابی مشتری جذب می کنند.

درس امروز دانشگاه زندگی را با آموزش تکنیک های سخنرانی دنبال کنید.

آشنایی با تکنیک سخنرانی آسانسوری

علت نامگذاری نطق آسانسوری واضح است. شما در این تکنیک در فضا معلق هستید! بخشی میان آسمان و زمین اما محبوس در یک آسانسور. وقتی که شما دررون آسانسور و برای انتقال از یک طبقه خاص به طبقه دیگری صرف می کنید محدود است. در این تکنیک هم باید تصور کنید در یک آسانسور قرار دارید و زمان هم برای صحبت کردن کوتاه است. آیا می توانید در مدت زمان انتقال از طبقه اول تا مثلا طبقه هشتم یک برج اطلاعاتی که بابت کار یا سوالات افراد باید مطرح شود را بیان کنید؟

قطعا بله؛ همه ما انسان ها به صورت ذاتی توانایی نطق و سخن گفتن را داریم و می توانیم به یک سخنور واقعی تبدیل شویم.

تکنیک سخنرانی آسانسوری

مفهوم تکنیک سخنرانی آسانسوری

نطق آسانسوری کلامی کوتاه و قانع کننده است. حتی برای قانع کردن دیگران با استفاده از فن بیان نیز می توانید از این ترفند ها استفاده کنید. تبادل ایده ها، درخواست همکاری با افراد مستعد، استفاده از تجربیات دیگران و به طور کلی یک تعامل موثر و مفید می تواند از طریق سخنرانی آسانسوری و بین ۲۰ تا ۳۰ ثانیه انجام شود.

نطق آسانسوری باید کاملا منحصر به فرد و مختصر باشد. اگر کلام شما با مقدمه چینی و استفاده از اصولی مثل استفاده از طنز در ابتدا و انتها سخنرانی طولانی شود سخنرانی آسانسوری را به یک سخنرانی مفصل تبدیل کرده اید. فراموش نکنید که افراد در یک آسانسور قصد ترک محل و عزیمت به طبقه دیگری را دارند؛ بنابراین نباید با حرف زدن مزاحم وقت دیگران شوید.

یک سخنرانی آسانسوری باید:

  1. بین ۸۰ تا ۹۰ کاراکتر باشد
  2. در ۸ تا ۱۰ عبارت خلاصه شود
  3. به طور کلی ۲۰ تا ۳۰ ثانیه زمان ببرد

تکنیک سخنرانی آسانسوری

ایده های الهام بخش برای شروع سخنرانی آسانسوری

شاید شروع یک نطق سخنرانی مشکل ترین بخش آن باشد. خب شما وقت کافی برای مقدمه چینی ندارید؛ از طرفی هم نمی توان سریع وارد قضیه شد و به اصل مطلب پرداخت. بنابراین لازم است با ایده هایی برای شروع سخنرانی آسانسوری و البته با مهارت های بداهه گویی که پیش از این در دانشگاه زندگی خواندید یک ورود هوشمندانه به بحث داشته باشید. با این ایده ها می توانید باعث شوید دیگران به خاطر شما تصمیمشان را عوض کنند و حتی از کارهایی که می خواهند انجام دهند منصرف شوند!

تکنیک سخنرانی آسانسوری

با خودتان شروع کنید

با لبخند وارد شوید و بعد از سلام و احوال پرسی با شوق و اشتیاق یک سوال جالب توجه بپرسید. برای مخاطبتان توضیح دهید که چه می کنید و هویت حرفه ای شما چیست؟ شرکت و فعالیت های کاری خود را توصیف دهید و به شکل ترغیب کننده ای شور و هیجانتان را با بیان تجربیات کاری برای همکاری با فردی که رو به روی شما ایستاده است نشان دهید.

چه چیزی را پیشنهاد می دهید؟

به عنوان یک برند یا حتی استارتاپی که تازه شروع به کار کرده است احتمالا باید توانسته باشید مشکلات یا گره ای را از پروژه ها باز کنید. مثلا اگر توسعه دهنده اپلیکیشن موبایل هستید سخن خود را به این شکل آغاز کنید: ما تا کنون مشکلات مربوط به نرخ حذف اپلیکیشن را با استفاده از پوش نوتیفیکیشن به ۲ درصد رسانده ایم. سپس نام کمپانی یا مشتری خود را به زبان بیاورید و ابزارهایی که در این مسیر استفاده کرده اید را با مخاطب خود در میان بگذارید.

تکنیک سخنرانی آسانسوری

مزایا همکاری با شما چیست؟

مهم ترین بخش در سخنرانی آسانسوری و به لحاط حرفه ای بیان نقاط قوت و ضعفی می باشد که در همکاری با شما وجود دارد. شما چه سرویسی ارائه می دهید که با بقیه متفاوت است؟ چرا کسی که در کنار شما در این آسانسور سریع سخنرانی ایستاده است باید با شما همکاری کند؟

سایر سوالات متداول مربوط به کسب وکار

سوالات دیگری که می توانید با استفاده از تکنیک سخنرانی آسانسوری بپرسید عبارتند از:

  • بازار کسب وکار شما چه طور است؟
  • سود تقریبی حاصل از عرضه محصولات در رکود فعلی رضایت بخش است؟
  • حال این سوالات را از خودتان بپرسید و ببینید آیا برای همکاری با برند های بزرگ تری آمادگی کافی را دارید؟
  • رقبا شما در بازار کسب وکارتان چه کسانی هستند؟
  • دستاوردهای شما تا این لحظه چه بوده است؟
  • آیا ثبت اختراع یا نوآوری خاصی در عرصه کاری خود داشته اید؟

تکنیک سخنرانی آسانسوری

نمونه ای از نطق سخنرانی آسانسوری

۱- سلام. من سید جواد غفاری هستم و فعالیت من در حوزه فن بیان، اصول سخنوری، مهارت های زندگی و سایر موارد مشابه می باشد. همیشه به دنبال موقعیت مشابهی برای عرضه مهارت خود در این زمینه بوده ام تا به من فرصت آنالیز و تجزیه و تحلیل فنونی که تا کنون آموخته ام و کسب تجربه های بعدی را بدهد. ما با سازمان های زیادی برای آموزش ۱۰ مهارت زندگی جهانی قرارداد بسته ایم. فکر نمی کنید وقت آن رسیده است که شما هم با برگزاری این دوره ها بهره وری کارمندان خود را افزایش دهید؟

تکنیک سخنرانی آسانسوری

۲- الکس هستم؛ کارشناس ارشد علوم کامپیوتر و نرم افزار. در طول دو سال گذشته دوره های زیادی را برای کارآموزی طی کرده ام و پیش از این در ۴ کمپانی بازی سازی به توسعه بازی های واقعیت افزوده مشغول بوده ام شنیده ام شرکت شما در حال توسعه برنامه های کامپیوتری جدیدی مبتنی بر AR می باشد؛ ممکن است درباره پروژه های فعلی و افرادی که تا کنون با آن ها همکاری داشته اید توضیه مختصری بدهید؟

۳- مشکل مدیریت منابع انسانی که برای شرکت X پیش آمده است را شنیده اید؟ شما چه طور با این مشکل کنار آمده اید؟ نیرو جدیدی را استخدام کرده اید؟ قصد استخدام مجدد نیرو اسانی برای مدیریت منابع خود را ندارید؟

سخنرانی و فن بیان را اینجا دنبال کنید

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

زبان بدن یک ویژگی خیلی عالی است مخصوصاً برای آن‌هایی که می‌دانند چگونه نشانه‌های بدن و چهره انسان را تشخیص دهند. تشخیص افراد دروغگو توسط روانشناسان به راحتی صورت می گیرد. در واقع متخصصان روان‌شناس در زمینه زبان بدن و چهره، بهترین دروغگو یاب‌های جهان هستند و به راحتی می‌توانند بفهمند یک فرد حقیقت را می‌گوید یا دروغ‌گو است.

زبان و نشانه‌های بدن ما پر از معنا و مفهوم هستند که همگی توسط ناخودآگاهی مغز ما و واکنش نسبت به شرایط به وجود می‌آیند. اگر می‌خواهید این موضوع را بهتر درک کنید، مدل کوه یخی (به این شکل که قسمت بالایی، بالاتر از سطح آب است و بخش بزرگ آن درون آب قرار گرفته و نمی‌توان آن را دید) را در نظر بگیرید. ذهن ما مواردی نظیر تفکر آگاهانه، تصمیم‌گیری عجولانه، تمرکز بر چیزها و نحوه صحبت کردن را پردازش می‌کند.

زبان بدن

این پردازش‌ها را باید بخش بالایی کوه یخی در نظر بگیرید که برای ما قابل مشاهده است. اما پردازش‌های دیگری در ذهن وجود دارد که در واقع نشانه‌های زبان بدن هستند و باید آن را بخش درون آب کوه یخی دانست. بنابراین بسیاری قادر به دیدن آن نیستند. در این زمینه، افرادی وجود دارند که زبان بدن را به خوبی تشخیص می‌دهند. زبان بدن موضوعی فراگیر، طبیعی و ژنتیکی است. در ادامه به ۳۵ نکته درباره زبان بدن اشاره می‌کنیم که بهتر است آن‌ها را بدانید:

۱ – وقتی به کسی توهین می‎شود، آن فرد ارتباط چشمی خود را با فرد مقابل قطع می‌کند و این کار را حداقل برای چند ثانیه انجام می‌دهد.

۲ – وقتی که غرق در افکار خود می‌شویم به شکل طبیعی به سمت بالا و راست نگاه می‌کنیم.

۳ – اگر کسی زیرچشمی نگاه می‌کند، باید دید که چه چیزی برای گفتن دارد.

۴ – وقتی کسی بخاطر سخنی یا مشاهده چیزی احساس خطر کند، ممکن است سعی کند چشمانش را ببندد.

۵ – وقتی کسی سر خود را هنگام صحبت پایین می‌آورد احتمالاً به کمبود اعتماد به نفس دچار است.

۶ – یک لبخند محترمانه، علاوه بر چهره در چشمان فرد هم دیده می‌شود.

۷ – زیرچشمی و دزدکی نگاه کردن در مواقعی بدین معنی است که آن فرد سخن شما را قبول ندارد.

۸ – وقتی کسی سر خود را در هنگام گفتگو سریع تکان می‌دهد، احتمالاً به معنی جالب بودن آن موضوع است.

زبان بدن

۹ – یک لبخند دروغین، چهره را روشن و زیبا نمی‌کند.

۱۱ – مردمک‌های چشم هنگامی که چیزی را دوست داریم، گشاد می‎شوند.

۱۲ – خیره شدن (به شکلی که تهاجمی نباشد) راهی برای نشان دادن علاقه صحبت طرف مقابل است.

۱۳ – اگر کسی با پاهای باز در مکانی بنشیند، یعنی که آن جا احساس راحتی می‌کند.

۱۴ – ایما و اشاره یک راه برای نشان دادن توجه است.

۱۵ – نشانه رفتن انگشت به سمت کسی معمولاً به معنی جرات داشتن و در مواردی پرخاشگری است.

دستها در زبان بدن

۱۶ – وقتی کسی مستقیماً به چشمانتان خیر می‌شود، ممکن است نشان‌دهنده احساس برتری و حس بالاتر بودن او باشد.

۱۷ – روی هم گذاشتن پاها و دست به سینه نشستن، قطعاً نشانی از بی‌حوصلگی یا اضطراب هستند.

۱۸ –  اگر کسی در هنگام گفتگو به سمت جلو خم شود و پاهایش را تکان دهد، احتمالاً نمی‌خواهد به صحبت با شما ادامه دهد.

۱۹ – وقتی کسی در حال فکر کردن است، معمولاً یکی از دستانش را زیر چانه می‌گذارد.

۲۰ – وقتی کسی دستانش را روی پهلوها قرار می‌دهد، نشان‌دهنده اشتیاق یا آماده بودن برای انجام کاری است.

۲۱ – وقتی کسی چشم‌غره می‌رود، یعنی صحبت‌ درباره آن موضوع را نمی‌پسندد.

۲۲ – وقتی که استرس و اضطراب داریم، بیشتر از حالت عادی پلک می‌زنیم.

۲۳ – افرادی که حس هم‌دردی خوبی دارند، معمولاً سرشان را بیشتر خم می‌کنند.

۲۴ – هنگامی که با خودمان صحبت می‌کنیم، تمایل داریم به پایین و سمت چپ بنگریم.

۲۵ – جمع کردن لب‌ها و فشردن آن‌ها، نشانه نارضایتی است.

۲۶ – اگر کسی دائماً به شما می‌نگرد، احتمالاً به دنبال یافتن یک راه یا جرات پیدا کردن برای صحبت با شماست.

۲۷ – چیرگی و سلطه معمولاً با طرز ایستادن مغرورانه نمایان می‌شود.

۲۸ – وقتی کسی سرش را بالا بگیرد طوریکه بتواند بینی‌اش را مشاهده کند، نشانه سلطه است.

۲۹ – خنده کوتاه معمولاً نشانی از طنز و شوخ‌طبعی است.

زبان بدن

۳۰ – خم کردن سر به سمت عقب، می‌تواند نشان‌دهنده شک و تردید باشد.

۳۱ – دست به سینه بودن در هنگام گفتگو، یک موقعیت دفاعی است.

۳۲ – دروغ‌گوها تمایل دارند موقعیت سرشان را در هنگام صحبت به سرعت تغییر دهند.

۳۳ – وقتی کسی هنگام صحبت کردن سعی کند دهانش را بپوشاند، یعنی دروغ می‌گوید.

۳۴ – وقتی کسی با شما صحبت می‌کند و کف دستانش باز است، آن فرد با شما صادق است.

۳۵ – دسته به سینه بودن به همراه لبخند، نشان‌دهنده اعتماد به نفس و احساس راحتی جسمی و ذهنی است.

مقالات بیشتر سخنرانی و فن بیان را اینجا بخوانید

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

برآورده کردن انتظارات والدین یا کابوسی وحشتناک؟

(بیشتر مردم در تمام طول زندگی‌شان از این حس عمیق گناه رنج می‌برند، حسی ناشی از اینکه، زندگی خود را بر پایۀ خواسته‌های والدین‌شان نچیده‌اند. این حس از هر نوع طرز تفکری که دارند قوی‌تر است و فقط به تکالیفی که در بچگی برای خوشحال کردن پدر و مادرشان انجام می‌دادند محدود نمی‌شود. هیچ جروبحثی قادر به اتمام این حس گناه نیست، چراکه این اشخاص لجاجت خود را از خیلی وقت پیش آغاز کرده‌اند.)

چرا کودکان موظف‌اند این نوع انتظارات والدین را برآورده کنند؟

اکثر بچه‌ها، البته نه همه‌شان، به استانداردها یا انتظارات والدین، و همچنین دیگر اشکال تربیتی و مدیریتی مثل مدیر مدرسه، احترام می‌گذارند. این امر حاکی از طبیعتِ مستأصل و وابستۀ آن هاست. به همین خاطر باید با آنها دل‌سوزانه رفتار شود، حال رفتارشان هرطور که می‌خواهد باشد.

هرکودک برای زنده ماندن به سرپرستی نیاز دارد، و این امر باعث می‌شود که آن‌ها هیچ انتخاب دیگری، جز موافقت کردن با انتظارات و استانداردهای آنان نداشته باشند. بعلاوه، بچه‌ها به تازگی قدم به این جهان گذاشته‌اند و هیچ مرجعی برای تشخیص خوب و بد ندارند. به خاطر همین است که هر تفکری که در سر دارند یا هرکاری که انجام می‌دهند برای‌شان عادی تلقی می‌شود. چطور قرار است آن طرف مسئله را هم ببینند؟ این امر هنجارسازی نام دارد، به بیان دیگر یعنی افعالِ غیرعادی، مضر، مسموم، و یا سوءاستفاده، عادی تلقی شوند.

نباید این مسئله را خیلی بزرگ کرد، زیرا آنها اغلب از اینکه احساسات، تفکرات، نیازها، اولویت‌ها و ناسازگاری‌های حقیقی‌شان را بروز دهند، محروم‌اند. پس نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که خودشان همه چیز را درک کنند و بلد باشند.

بنابراین کودک، هرچیزی را که پرستاران‌اش حکم کنند، قبول می‌کند. بعضی از این احکام با اهمال زورِ اعضای خانواده، مدرسه، مسجد، دوستان و هم‌سالان، و در یک کلمه (جامعه) به خورد کودک داده می‌شود. اما اکثراً این کار از پدر و مادرها برمی آید چرا که والدین بیشترین قدرت و نفوذ را روی  رشد کودک دارند.

متاسفانه در دنیائی زندگی می‌کنیم که روح‌وروان هرانسانی را جریحه‌دار می‌کند. بسیاری از کودکان با اثرات منفیِ ناشی از قوانین و انتظاراتی بزرگ می‌شوند که یا به صورت فعالانه، یا از روی بی‌ارادگی مجبور به برآورده کردن‌اش شدند.

انتظارات والدین

مثال‌هائی از انتظارات و قوانینی که شامل حال کودکان می‌شود

قوانین و انتظاراتی که به کودکان تحمیل می‌شود آن‌قدر زیاد است که می‌توانم یک کتاب راجب‌اش بنویسم. اما به هر حال دراینجا نگاهی به چند مثال متعارف می‌اندازیم.

من پسر/دختر می‌خواستم.

اکثر والدین اولویت جنسیتی خاصی برای بچه‌دار شدن قائل هستند. بسیاری از آنها حتی صراحتاً به روی کودک‌شان می‌زنند که: (من همیشه پسر می‌خواستم) یا (کاش تو دختر می‌شدی) یا ( چرا پسر به دنیا نیاوردم)….

این حرف‌ها باعث می‌شود بچه احساسِ ناخواسته بودن، معیوب بودن، غیرقابل دوست داشتن، یا ننگ بودن بکند. در صدر این لیستِ بلندبالا هم باید گفت کودک احساس می‌کند هیچ نکتۀ مثبتی دربارۀ او وجود ندارد. بهترین کاری که از دست‌شان برمی‌آید این است که خودشان را شبیه همان چیزی کنند که والدین پیش از آن‌ها می‌خواستند: بیشتر دخترانه یا پسرانه رفتار کنند، بیشتر کارهای یدی انجام بدهند، مهربان‌تر یا زیباتر باشند، پرتکاپوتر باشند و… . چنانچه موفق شوند تصویر واضح‌تری از جنسیتی که والدین می‌خواستند، منعکس کنند، می‌توانند امیدوار باشند تا حداقل در حاشیۀ این خانواده مورد تایید و علاقه قرار بگیرند.

انتظارات والدین

همیشه دوست داشتم فرزندم شبیه من باشد.

در اینجا والد سعی می‌کند کودک‌اش را به سمت خودش بکشد. بعضی ها می‌خواهند تا کودک‌شان علائق، سرگرمی‌ها، اخلاقیات، اعتقادات، و حتی چهرۀ آن‌هارا همراه خود داشته باشد. از نظر اساسی خواستۀ آن‌ها این است که بچه به یک نسخۀ کوچک‌تر از خودشان تبدیل بشود.

انتظارات والدین

می‌خواهم فرزندم راه مرا ادامه بدهد.

این مورد هم ادامه‌ای از مورد قبلی، اما در پهنۀ قانونی ویژه است، مثل یک حرفه یا شغل. اغلب کودک را تحت فشار می‌گذارند تا راه پدر و مادرش را پیش بگیرد. مثلاً اگر پدر یا مادر شخصی پزشک باشند، از او نیز انتظار می‌رود تا پزشک شود، و وقتی میلی به این کار نداشته باشد، از او ناامید یا گاهی وقت ها عصبانی می‌شوند.

این یکی از دلایلی است که چرا خیلی از بچه‌ها (سنت خانوادگی‌شان) را که همان شغل و حرفه باشد دنبال می‌کنند. این درحالی است که گاهی اوقات بچه به طور طبیعی به آن رشته علاقه‌مند است و به این خاطر است که از سنین پایین‌تر فقط در معرض انتخاب این رشته قرار گرفته. در موارد دیگر با اهمال زور یا گول زدن این کار انجام می‌شود که شکلِ غیرطبیعی‌ای به آن می‌بخشد.

قوانین متنوعِ فکری

در این مورد، قوانین خاصِ فکری‌ به فرزند تحمیل می‌شود: سرپرستِ والدین یا عضو دیگری از خانواده بودن، قربانی بودن، نابغه بودن، فرد جایگزین بودن، بازنده بودن، نجات یافته و هزار و یک نوع تفکر دیگر. این‌ها مسائلی راجب خود فرد است و به او تحمیل می‌شود و خیلی از ماها مجبور بودیم با انواع‌ و اقسام آن‌ها با درجات مختلف بزرگ شویم.

وقتی قانونی وضع شود، کودک آن را در درون خویش نهادینه می‌کند و تبدیل به بخشی از شخصیت‌اش می‌شود، در نتیجه تا بزرگ‌سالی و بعد از آن نیز همراه او باقی می‌ماند.

آیا برآورده نکردن انتظارات والدین نتیجۀ منفی هم دارد؟

بازهم می‌گویم، زنده ماندن یک کودک به سرپرست‌هایش بستگی دارد، بنابراین کودک موظف است هر قانون و استانداردی که سرپرست‌اش وضع می‌کند قبول کند تا توسط او/آن‌ها مورد تایید و علاقه قرار بگیرد. تلاش برای ایستادگی در برابر این مسائل معمولا تحت عنوان سرپیچی و بدبودن شناخته می‌شود و کودک مورد تنبیه قرار می‌گیرد: فعالانه (کتک زدن یا فریادکشیدن) و یا بدون جنبش (صحبت نکردن و ردکردن خواسته‌ها).

انتظارات والدین

کودک با این تفکر رشد می‌کند که شاید واقعا یک بازنده، لکۀ ننگ یا یک فرد بد است. چنین شخصی همیشه با حس شرم و گناهی که گریبان گیرش شده، دست‌وپنجه نرم می‌کند. همچنین این افراد از زمانی که قوانین خاصی برای‌شان وضع شد، دیگر خود واقعی‌شان را گم کرده‌اند. به بیانی دیگر، آن‌ها مجبور شدند تا شخص دیگری باشند

مقالات بیشتر سخنرانی و فن بیان را کلیک کنید

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

بر اساس تحقیقات جدیدی که عصب‌شناسان بر روی ۹ فرد (هنگام مرگ آن‌ها) انجام دادند، اطلاعات غافلگیرکننده‌ای از فعالیت مغزی پس از مرگ به دست آمد. در ادامه همراه ما باشید.

با توجه به این تحقیق، مرگ توسط موجی الکتریکی در مغز انسان به وجود می‌آید که به آن  spreading depression (افسردگی گسترشی) می‌گویند. محققان بر این باورند که spreading depression آخرین فعالیت مغزی پیش از، توقف کامل عملکردهای مغز است.

این یافته‌ها می‌گویند که ممکن است احتمال به کار افتادن دوباره مغز، حدود ۳ تا ۵ دقیقه بعد از ایستادن قلب و یا قطع شدن علایم حیات وجود داشته باشد.

مغز انسان

در این تحقیق که روی ۹ نفر انجام شد، گروهی از عصب‌شناسان معتبر از جمله محققان دانشگاه برلین حضور داشتند. لازم است ذکر کنیم که این ۹ نفر دچار آسیب مغزی عظیمی شده بودند و شانسی برای احیای آن‌ها وجود نداشت. با آنالیز و بررسی سیگنال‌های الکتریکی ساطع‌شده از مغز این افراد در حالی که می‎مردند، اطلاعاتی درباره فرآیند مرگ به دست آمد که تا قبل از این سابقه نداشته و می‌تواند دیدگاه‌ها نسبت به برخی موضوعات را تحت تاثیر قرار دهد.

این عصب‌شناسان، الکترودهایی را در مغز افراد قرار دادند و به وسیله آن‌ها متوجه شدند که پس از ایست قلبی، سلول‌ها و نورون‌های مغزی تا مدتی به فعالیت خود ادامه می‌دهند. بنابراین تا قبل از ایجاد spreading depression در مغز، سلول‌ها به درستی کار می‌کنند اما پس از ایجاد این موج، تمام فعالیت‌های مغزی متوقف می‌شوند.


دانشمندان و محققان هنوز به نتیجه‌ای قطعی درباره زمان نهایی مرگ نرسیده‌اند و بحث‌ها در این زمینه ادامه دارد. دکتر «جد هارتینگز» از دانشگاه علوم پزشکی سینسیناتی آمریکا، در مصاحبه‌ای درباره دانش انسان نسبت به مرگ، صحبت کرد. او گفت:

«ما تاکنون روشی برای بررسی و عیب‌یابی مرگ مغزی نداشتیم، و  راهی برای مطمئن شدن از زمان دقیقی که تمام آگاهی انسان از بین می‌رود، در دسترس نیست.»

مغز انسان

اما این تحقیق جدید اهمیت فراوانی دارد به این دلیل که مشخص می‌کند مغز انسان تا چه زمانی پس از مرگ قادر به فعالیت است. این یافته‌ها می‌تواند در زمینه اهدای عضو پس از مرگ، باعث بحث‌ها و مشکلات جدیدی شوند.

اکنون می‌دانیم که اگر گردش خون بدن پس از ایست قلب به نحوی بازگردانده شود (تا ۵ دقیقه بعد) ممکن است فرد به زندگی بازگردد و احیا شود.

مقالات روانشناسی را اینجا بخوانید

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

همیشه اولین‌ها حرف اول را می‌زنند و به این اولین‌ها هستند که موجب شکل‌گیری تصویر ذهنی اطرافیان از ما می‌شوند. اگر سخنرانی را یک دیدار گروهی در نظر بگیریم که خیلی از اوقات برای بسیاری از شرکت‌کنندگان این دیدار، دیدار اول با سخنران است قطعا ملاقات اول مهم‌تر از هر ملاقات دیگر خواهد بود. پیش از شروع سخنرانی اگرچه بخش زیادی از مخاطبان در ارتباط با پیشینه سخنران تحقیق می‌کنند اما تنها این خود سخنران یا مجری سخنرانی است که می‌توانند اولین چشم‌انداز از سخنرانی و سبک سخنرانی یک سخنران را ترسیم کنند. این رو نحوه معرفی سخنران، چه توسط خود سخنران باشد و چه قرار باشد فرد دیگری از سخنران دعوت کند، هنگام نوشتن متن سخنرانی اهمیت می‌یابد.

معرفی سخنران از آن بخش‌های لحظه آخری است که معمولا نادیده گرفته می‌شود. خیلی وقت‌ها برای معرفی سخنران متنی از پیش آماده نمی‌شود و اگر هم متنی وجود داشته باشد حاوی جملات و کلمات تکراری است که در عمل اطلاعاتی به دانسته‌های مخاطب اضافه نمی‌کند. اما بد نیست بدانید که معرفی سخنران به تنهایی یعنی طی کردن یکی از پله‌های دشوار سخنرانی که می‌تواند بار مسئولیت سخنران را حین سخنرانی سبک کند. اصلا به واسطه نحوه معرفی سخنران است که اولین رشته‌های اعتماد نسبت به سخنرانی که اولین بار می‌بینیم شکل می‌گیرد.

چه متن سخنرانی را خودتان تنظیم می‌کنید و خودتان هم ارائه می‌دهد و چه سخنران توسط فرد دیگری به مخاطبان معرفی می‌شود نکاتی که در ادامه می‌خوانید برای پیشبرد سخنرانی ضروری است.

نحوه معرفی سخنران هنگام نوشتن متن سخنرانی

خیلی از اوقات سخنرانی صرفا جلسه معارفه است. مثل معارفه کارمندان در اولین روز ریاست یا معارفه با دانشجویان در اولین روز سال تحصیلی که هر کدام به خودی خود ساختار سخنرانی دارند. اصلا به همین دلیل است که گاهی لازم است سخنران به طراحی سخنرانی برای معرفی خود بپردازد و در اولین دیدار خود با مخاطبان بهترین خاطره را در ذهن آن‌ها ثبت کند.


نحوه معرفی سخنران هنگام نوشتن متن سخنرانی

آن چه از تحلیل فن بیان سخنرانان بزرگی مثل فن بیان آبراهام لینکلن عاید ما می‌شود این است که اکثر آن‌ها از روش‌های نامحسوسی برای معرفی خود و شروع سخنرانی استفاده کرده‌اند. روش‌هایی که در ادامه می‌خوانید برداشتی آزاد از سبک و نحوه معرفی سخنران در سخنرانی‌های بزرگ دنیا است.

برای معرفی خود به سوالات سه‌گانه پاسخ دهید!

وقتی که قرار باشد پیش از شروع سخنرانی، سخنران و سوابق او معرفی شوند اولین هدف تهیه متنی است که مخاطبان از شنیدن آن هیجان‌زده و حتی غافلگیر شوند. بدین منظور قبل از هر چیز باید به سوالات سه‌گانه زیر پاسخ دهید:

  1. موضوع سخنرانی چیست؟
  2. چرا این موضوع برای مخاطبان حاضر در سخنرانی مهم شده است؟
  3. سخنران چه طور استحقاق ارائه این سخنرانی را پیدا کرده است؟

توجه به این سه سوال و پاسخ به آن‌ها هنگام معرفی سخنران انگیزه مخاطبان را برای توجه به سخنرانی بیش‌تر می‌کند.

نحوه معرفی سخنران هنگام نوشتن متن سخنرانی

برای معرفی خود به اندازه کافی تمرین کنید!

همان طور که گفته شد گاهی خود سخنران است که به معرفی سوابق خود می‌پردازد و گاهی هم فرد دیگری وظیفه معرفی سخنران را بر عهده می‌گیرد. هر کدام که باشد فرقی ندارد؛ نحوه معرفی سخنران مهم است و نمی‌توان با این ادعا که “معرفی کردن تمرین نمی‌خواهد” یا “معرفی کردن بخش مهمی نیست و باقی سخنرانی مهم‌تر است” این بخش را نادیده گرفت.

در کنار یک شروع قدرتمند و انگیزشی در سخنرانی هیچ چیز به اندازه یک معرفی مختصر اما جامع و آگاهی‌بخش نمی‌تواند مسیر یک سخنرانی را تغییر دهد. سر سری عبور کردن از این بخش و دست کم گرفتن آن اعتبار سخنران را تضعیف می‌کند.


برای معرفی خود، ترجیحا به حفظیاتتان تکیه کنید

هر چند که استفاده استادانه و حرفه‌ای از یادداشت‌ها را در سخنرانی حتی به سخنرانان توصیه می‌کنیم اما اگر برای معرفی خود به حفظیاتتان تکیه کنید خیلی بهتر است. به طور کلی بخش معرفی سخنران بیش‌تر شبیه یک توصیه‌نامه یا تضمین‌نامه برای مخاطبان است. چه بهتر که این توصیه‌نامه را بدون استفاده از کاغذ و یادداشت و با تکیه بر حافظه خودتان ارائه دهید.

در معرفی خود، مثبت‌ و مشتاقانه عمل کنید

رفتار و حالات یک سخنران سرنخی برای مخاطب است تا از همان حالات و رفتار الهام گرفته و مشابه با آن رفتار کند. اگر خود شما به عنوان سخنران نسبت به موضوع مشتاق و مثبت‌اندیش باشید مخاطب هم همین حالت را دنبال می‌کند. کلمات، تُن صدا، نحوه ایستادن، حرکات دست در سخنرانی و تماس چشمی همه و همه باید این اشتیاق را از سخنران به مخاطب منتقل کنند. شما چه طور از مشتاق بودن خود مطمئن می‌شوید؟

نحوه معرفی سخنران هنگام نوشتن متن سخنرانی

برای معرفی سخنران، سخنران را کاملا بشناسید!

گاهی ممکن است شما فقط نقش تهیه‌کننده یک متن سخنرانی را داشته باشید و در این متن بخواهید معرفی‌نامه مختصری از سخنران را بگنجانید. خود شما به عنوان اولین مخاطب باید برای شناخت سخنران در تهیه و نگارش متن سخنرانی مشتاق باشید. اولین قدم پرس‌وجو و سپس جستجو در گوگل برای مشاهده سوابق و پیشینه آن فرد است.

اشتباهات تلفظ را هنگام معرفی سخنران به حداقل برسانید

اگر شما معرف سخنران در یک سخنرانی هستید و قرار است بعد از معرفی وی، او را روی صحنه دعوت کنید بدترین اتفاقی که ممکن است رخ دهد تلفظ اشتباه نام سخنران و عنوان سخنرانی می‌باشد.


در معرفی سخنران دقیق عمل کنید

نوشتن متن سخنرانی برای معرفی سخنران کار دشواری است. در تهیه متن دقت داشته باشید مبادا سخنران مجبور باشد بعد از خوانده شدن سوابق، به اصطلاح اشتباهات بپردازد.

نحوه معرفی سخنران هنگام نوشتن متن سخنرانی

در معرفی خود، عنوان سخنرانی را هرگز تغییر ندهید!

عنوان سخنرانی یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی است که قطعا برای تنظیم آن وقت زیادی صرف شده است. بسیاری از سخنرانان روی عناوین سخنرانی و مطرح کردن موضوع آن دقیق و حساس هستند. هر واژه‌ای که در عنوان سخنرانی به کار برده شده حاصل بازی با کلمات می‌باشد و قطعا استراتژی مشخصی پشت آن وجود داشته است. تحت هیچ شرایطی و زمانی که مشغول معرفی خود یا معرفی سخنران هستید عنوان سخنرانی را تغییر ندهید.

هنگام معرفی خود از ذکر جزئیات سخنرانی خودداری کنید!

گاهی بیش از حد پرداختن به موضوع سخنرانی هنگام معارفه باعث می‌شود بخش‌های اصلی سخنرانی مثل قسمت‌های جذاب آن فاش شود و بدین ترتیب جذابیت خود را برای مخاطب از دست دهند. بلافاصله بعد از معرفی خود، می‌توانید به معرفی سرفصل‌ها بپردازید.

در معرفی خود، به ذکر سوابق مرتبط با سخنرانی بپردازید

یکی از اشتباهات رایج در سخنرانی و هنگام معرفی سخنران، پرداختن به ویژگی‌های غالبا بیوگرافیک به عنوان سوابق می‌باشد. اطلاعاتی نظیر سن، محل تحصیل، مدرک تحصیلی و…که به موضوع مورد بحث در سخنرانی ارتباطی ندارد و برای مخاطبان نیز مدرک قابل‌توجهی نیستند.

نحوه معرفی سخنران هنگام نوشتن متن سخنرانی

فرض کنید قرار است اطلاعاتی درباره سوابق خود در سخنرانی با موضوع تحول در کسب وکار ارائه دهید. سوابق کاری مرتبط با موضوع در این سخنرانی می‌تواند اطلاعاتی نظیر سابقه فعالیت شما در یک صنف مشخص، دستاوردهای شما به عنوان نوآوری در کسب وکار و احیانا کتاب‌هایی باشد که در این مدت از شما چاپ شده اند.

مقالات آموزش سخنرانی و فن بیان را کلیک کنید.

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

دیدار اول همیشه پرتنش و پراضطراب است. ترس از قضاوت شدن، از آشنایی با گروه جدیدی که هیچ شناختی از روحیات و افکار آن‌ها نداریم، از رویارویی با چالش‌هایی که برای مقابله با آن‌ها آمادگی نداریم و هزار و یک ترس دیگر. اصلا همیشه شروع هر کار دشوار است و پشت سر گذاشتن آن مثل پشت سر گذاشتن سربالایی تندی است که از پی آن سراشیبی شیرینی در انتظار ما است. شروع سخنرانی هم مثل همین سربالایی تندی است که ممکن است هرگز تجربه رویارویی با آن را نداشته‌ایم؛ خصوصا اگر آمادگی قبلی برای رویارویی با چالش‌های آن نداشته باشیم. اگرچه راه قطعی برای حذف کامل این بخش از سخنرانی وجود ندارد اما با یخ شکنی مخاطبان می‌توان تا حد زیادی تنش‌های این مسیر را کاهش داد.

یخ‌ شکنی اصطلاح معروف و نام‌آشنایی برای علاقمندان فن بیان و سخنرانی است و شامل تمام فعالیت‌هایی می‌شود که به کاهش هیجان و تنش‌های شروع سخنرانی کمک می‌کند.

اگرچه قبلا تکنیک‌های یخ شکنی در سخنرانی را در دانشگاه زندگی مورد بررسی قرار داده‌ایم و از این نظر منابع خوبی در سایت موجود است اما این مطلب از منظری دیگر به یخ‌شکنی در ابتدای سخنرانی می‌پردازد. به امید این که شروع سخنرانی هم همانند سایر بخش‌های آن برای سخنرانان فعال در این عرصه دلچسب و هیجان‌انگیز باشد.

یخ شکنی مخاطبان

۶ گام برای شروع سخنرانی با یخ شکنی مخاطبان

به طور کلی یخ شکنی مخاطبان با سه هدف کلی دنبال می‌شود:

معرفی سخنران توام با صمیمیت بیش‌تر

یخ شکنی خود شما است؛ چیزی درباره خود شما و نه مخاطبان. مطلبی درباره زمینه حرفه‌ای، علایق، زندگی شخصی، تحصیلات و سایر مواردی که برای ایجاد یک گفتگوی دوطرفه به ایجاد صمیمت بیش‌تر کمک می‌کنند.


غلبه بر ترس از صحبت کردن در جمع‌های بزرگ

شکستن یخ دیگران در دورهمی‌ها شاید در ابتدا ساده به نظر برسد؛ اما فرآیند پیچیده‌ای می‌شود وقتی که سخنران درگیر ترس از سخنرانی در جمع‌های کوچک و بزرگ هم باشد.

اگر شما هم به دنبال غلبه بر ترس از سخنرانی هستید یخ شکنی را فراموش نکنید. با این ترفند به جای ام، اهوم و حرف‌های بی‌معنی پرتکراری که مابین کلمات به کار می‌برید به مخاطبان خود نزدیک‌تر خواهید شد.

تعیین نقاط ضعف و قوت سخنران در طول سخنرانی

با استفاده از یخ شکنی مخاطبان در طول سخنرانی بسیاری از نقاط منفی و مثبت در فن بیان سخنران هویدا می‌شود. در واقع با این ترفند سخنران سطح خود را بهتر می‌شناسد و تلاش می‌کند از این مرحله پیشرفت کند.

یخ شکنی مخاطبان

شروع یخ شکنی مخاطبان با تکنیک‌های ساده

در مرحله‌ی یخ شکنی هیچ کسی از شما انتظار ندارد نظیر یک سخنران حرفه‌ای به نطق جدی، رسمی و از پیش برنامه‌ریزی شده‌ای بپردازید که بدون کم و کسر باشد. در مقابل یخ شکنی یک گفتگوی صمیمی و گرم دوطرفه است که اگر سخنران حواس‌جمع باشد می‌تواند ادامه روند سخنرانی را ساده‌تر کند.

زمانبندی در یخ شکنی

زمانبندی در سخنرانی اهمیت زیادی دارد و یخ شکنی به تبع آن از قوانین خاصی تبعیت می‌کند که زمانبندی بخشی از آن است. زمان استاندارد برای یخ شکنی مخاطبان حدود ۶ دقیقه است. شاید به نظر این زمان طولانی باشد و تصور کنید مطلب کافی برای پر کردن این زمان ندارید؛ اما به مرور زمان و همین که در یخ شکنی مخاطبان خود مهارت پیدا کنید وقت کم می‌آورید و آرزو می‌کنید بیش از این زمان در اختیار داشتید!

یخ شکنی مخاطبان

استفاده/ عدم استفاده از یادداشت در یخ شکنی

در طول یخ شکنی هم نظیر استفاده حرفه‌ای از یادداشت‌ها در طول سخنرانی، می‌توان به یادداشت‌ها تکیه کرد. در واقع هیچ قانونی برای استفاده یا عدم استفاده از یادداشت‌هایی که برای به خاطر سپردن مطالب به شما کمک می‌کنند وجود ندارد.

انتظار چرچیل بودن در یخ شکنی نداشته باشید!

قبلا در تحلیل فن بیان وینستون چرچیل به نکات ریز و جالبی اشاره کردیم که بعد از مطالعه آن حتما متوجه شدید چرا چرچیل تا این حد در سخنوری معروف شده است. اما شما به عنوان یک سخنران مبتدی، نیمه‌حرفه‌ای و حتی حرفه‌ای نباید انتظار چرچیل بودن را در یخ شکنی از خودتان داشته باشید. خصوصا که یخ شکنی فرآیند اولیه سخنرانی است و قرار نیست در این مرحله خیلی سیاستمدار باشید و با برنامه حرکت کنید.

یخ شکنی مخاطبان

تنظیم بلندی صدا در یخ شکنی

یکی از آثار استرس و هیجان زیاد سخنران من من کردن و بالا و پایین آوردن صدا به صورت ناگهانی در طول سخنرانی است. اگرچه در آموزش تنظیم صدا در سخنرانی تاکید کرده‌ایم که تغییر بلندی صدا یکی از ملزومات سخنرانی است اما در یخ شکنی به ریتم متعادل و ثابتی نیاز داریم که خیلی بالا و پایین نشود.

شروع یخ شکنی با شوخ‌طبعی

اگر فرد شوخ طبعی هستید و یا در این زمینه برای برقراری ارتباط با افراد مهارت کافی دارید یخ شکنی مخاطبان را از همین مسیر شروع کنید. یکی از راه‌های کاهش تنش‌های ناشی از استرس در شروع سخنرانی همین شوخ‌طبعی است که اگر روی آن تمرکز کنید بسیاری از موانع موجود را از خاطر می‌برید. شاید یک تکنیک هوشمندانه شروع سخنرانی با یک شوخی خودخواهانه باشد که حتی می‌‌تواند با ستایش خودتان همراه باشد. شاید در ابتدا کسی با شوخی‌های شما همراهی نکند؛ اما ناامید نشوید!


یخ شکنی مخاطبان

خودداری از عذرخواهی از مخاطبان

یخ شکنی در ابتدای سخنرانی قرار دارد و طبیعی است اگر در رویارویی با یک جمع متفاوتی که با آن‌ها غریبه هستیم دچار گرفتگی زبان، لکنت و حتی من من کردن شویم. در چنین مواقعی سخنران ناخودآگاه بعد از خطاهای اتفاقی خود از مخاطبان عذرخواهی می‌کند؛ اما باید بدانید که عذرخواهی در سخنرانی معمولا کاربردی جز پررنگ کردن اشتباهات یا نقاط ضعف ندارد. مهم‌تر این که بسیاری از سخرانان متوجه خیلی از خطاهای سخنران در طول سخنرانی نمی‌شوند.

مقالات آموزش سخنرانی را کلیک کنید.

  • کیمیا یزدانی
  • ۰
  • ۰

در روزهای پایانی سال ۲۰۱۷، من یک پرواز ۱۳ ساعته به شیلی داشتم و قصدم این بود که در سال جدید، در ارتفاعات پاتاگونیا به کوهپیمایی بپردازم. زمانی که به مقصد رسیدم، فهمیدم باید کاری کنم تا بتوانم خودم را با ۵ ساعت تفاوت زمانی که بین کالیفرنیا و شیلی بود وفق دهم.

من می خواستم تعطیلات فعال و پرکاری داشته باشم. بنابراین ساعت ۳ صبح کاملا بیدار بودم، چرا که جت لگ (اختلال ساعت داخلی بدن) در برنامه من جایی نداشت!

افراد راه حل های زیادی را برای مقابله با تاثیرات پروازهای طولانی مدت و تفاوت زمان محلی پیشنهاد می کنند. من معتقد هستم شما فقط باید دو کار ساده انجام دهید.

اول، در زمان پرواز به میزان مناسبی آب بنوشید تا آب بدنتان تامین شود. دوم، وقتی هواپیما فرود می آید به سرعت تلاش کنید خودتان را با زمان محلی وفق دهید.

لحظه ای که زمان در کشور خانه خود را محاسبه می کنید، خود را به دردسر انداخته اید. اگر وقتی به مقصد می رسید هوا روشن است، حتی در صورتی که بدنتان به شما می گوید نیاز به استراحت دارید، بیدار مانده و بیرون بروید.

تمرکز بر روی اینکه الان کجا هستید و زندگی در زمان حال، به جای تمرکز بر جایی که از آن آمده اید می تواند در کسب و کار هم صدق کند. اغلب اوقات، کمپانی ها به دلیل اینکه به جای نوآوری برای آینده در موفقیت های گذشته خود سیر می کنند، شکست می خورند. همه ما گاهی اوقات از امروز خود غافل شده و در مشکلات دیروزی غرق می شویم.

تمرکز بر زمان حال

اگر تمرکز بر روی زمان حال می تواند به شما کمک کند خود را با زمان محلی وفق دهید، حتما می تواند به کسب و کارتان نیز کمک کند. اینجا چهار روش برای زندگی در زمان حال معرفی کرده ایم.

  1. برای زندگی در زمان حال روز خود را با ورزش شروع کنید

هر روز صبح، من ساعت ۵:۳۰ بیدار می شوم و با سگ هایم به پیاده روی می روم. پیش از آنکه خانه را برای پیاده روی ترک کنم، ایمیل هایم را چک می کنم تا ببینم آیا در شب گذشته اتفاق خاصی افتاده است یا خیر. همچنین تقویم را نیز چک می کنم تا ببینم دقیقا امروز چه روزی است.

وقتی از بیرون رفتن لذت می برم، در هوای تازه نفس می کشم و سعی می کنم کاملا در لحظه زندگی کنم. وقتی شروع به کار می کنم، سرحال و متمرکز هستم و کاملا برای یک روز تازه آمادگی دارم.

روز خود را با ورزش شروع کنید

  1. ابتدا کارهای چالش برانگیزتر را انجام دهید

در روز سال نو، من در ارتفاعات پاتاگونیا به کوه نوردی پرداختم. ۱۳٫۸ مایل سخره نوردی سخت و سنگین، یکی از سخت ترین کارهایی بود که من تا به حال انجام داده بودم. پس از آن، هر چالشی که در سال ۲۰۱۸ با آن رو به رو شوم ساده تر به نظرم خواهد رسید.

حالا من هر روز ابتدا به سخت ترین و چالش برانگیزترین کارم می پردازم. پس از اینکه سخت ترین کارم را انجام می دهم، ذهنم برای تمرکز روی چیزهای دیگر خالی می شود.

  1. از پشت میزتان بلند شوید

مردم اغلب پشت میز نشستن را با متمرکز بودن قاطی می کنند. اما جالب است بدانید که نشستن در یک جای ثابت برای ساعات طولانی همیشه باعث حواس پرتی و عدم تمرکز می شود. تغییر محیط کار برای متمرکز بودن عالی است.

من به تماس های تلفنی به چشم فرصتی عالی برای بیرون رفتن از دفتر نگاه می کنم. راه رفتن و حرف زدن از طرفی به من برای تمرکز بر روی مکالماتم کمک میکند و از طرف دیگر من را از کامپیوتر و ایمیل ها، پیام ها و خبرهای شبکه های اجتماعی دور نگه می دارد.

از پشت میزتان بلند شوید

  1. در قرارهای ملاقات، دستگاه های الکترونیکی را از خود دور کنید

پس از آنکه پروفسور سوزان دینارسکی، استاد دانشگاه میشیگان مقاله ای را مطالعه کرد که در آن اثبات شده بود دانشجویانی که در کلاس درس از لپتاپ استفاده می کنند، کمتر از دانشجویانی که از مداد و کاغذ استفاده می کنند درس را متوجه می شوند، مجددا استفاده از دستگاه های الکترونیکی را در کلاس های درسی خود ممنوع کرد.

ملاقات‌های کاری معمولاً نسبت به کلاس‌های درسی، نیاز به تمرکز و همکاری بیشتری دارد. اما نه وقتی که دستگاه‌های الکترونیکی تمرکز اعضا را به هم می‌ریزد. وقتی همه افراد لپ‌تاپ، تبلت و موبایل‌های خود را کنار بگذارند، قرارهای ملاقات شما متمرکزتر و پربارتر خواهند شد.

تمرکز و زندگی در زمان حال به‌منظور مقابله با جت لگ، به شما کمک می‌کند بیشتر از تعطیلاتی که به‌دقت برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اید لذت ببرید. اگر همین کار را در شغل خود نیز انجام دهید، می‌توانید مؤثرتر بوده و در کسب‌وکار خود درآمد بیشتری داشته باشید.

آیا شما در زمان حال زندگی می کنید.

برای مقالات مهارتهای زندگی کلیک کنید.

  • کیمیا یزدانی